پوچ!

یه چیزی این وسط خالیه .

یه شماره . یه کَس . یه برگ کاغذ . یه داستان نا تموم . یه شعر عاشقونه . یه سه نقطه ...

پایانی واسه چیزی نبود از همون اولش .

شایدم پَر شده بود باید دوباره مثل یه جورچین کنار هم می ذاشتیم و درستش می کردیم.

یه سؤال ... که علامت سؤالی نداره ! اخرش رو علامت تعجب می ذارم

یه برگ کاغذ/کاغظ/کاغز/ شایدم ...

یک زندگی ... ولی زندگی کی ! من ، تو یا ما !

بازم یه چیزی این وسط گم شده ، خالیه ، پوچه ... شاید خود پوچ باشه! شاید هم جای خالی ...

یه داستان ناتموم . قصه یه مرد نه بهتره بگم یه پسر شایدم یه بچه ... کودک ، نوزاد ، جنین ، نطفه ...

داستان یه زندگی یه زندگی تازه ! نطفه ، جنین ، نوزاد، کودک، پسر ... هنوزم پسره

یه عاشقونه ، یه دل تنگی ، یه جدایی .

پرسه زیر بارون . عاشق دل تنگ جدا ...

این دیگه پوچ نیست . جاش خالی بود . درست توی قلبم همینجا توی سینم

زندگی ...

به پایان نمی رسه .

پس فریاد بزن به نام نامی پَـر شده کنار هم بذار ... خوش بختی تو رو می خواند

اشکمهر

نمی دونم !

نمی دونم اسمش رو چی می ذارم !

یا شاید شما اسمش رو انتخاب کنید . شاید یه رهگزی که یه ادرس اشتباهی زده و میاد و این متن رو می خونه اسمش رو انتخاب کنه.شاید هم بعدا اسمی داشته باشه . بین این واژه ها درست در همین نقطه همین جا! یه پرانتز باز می کنه ( چند تا نقطه توش بذاره ... همین طوری ادامه می ده واسه رسیدن به مقصود به انتها . وقتی رسید شاید پرانتز رو ببنده ) شاید هم نه!

ادامه میده تا در یک جای درست ساعت درست یه جرقه واسه نوشتن! دل نوشته ... شاید ...

شایدم پَر بشه درست میون یه دفتر ... شاید دفتر نت ... پر از نتهای عاشقونه ... صدای خوش ساز

شاید دل بزنه به دریا  به سوی افق شاید به سمت غروب ...

گلبرگ های رز . کاش رز هم مثل گل یاس بو داشت . شاید به خاطر بی بو و بی دلیل بودن زیباییشه که نماد عشق شده

عشق ...

بعضی ها می گن علاقه شدید قلبی ...

کور و کره

ولی لال نیست!

به خاطر علاقه شدید قلبیش غرورش رو کنار می ذاره گل های رز رو به خاطرش پر پر می کنه خودش رو پُر می کنه از وجودش جایی برای نفر بعد نیست.

همه برید قلبم تعطیله ...

یه نفر اونقدر بزرگه ک تونسته قلب بزرگم رو پر کنه . لبزیر ... تا انتها

( بازم یه پرانتر باز شد ! اینبار می خواد چی بگه  ؟ اما ... ولی ... شاید ... اگر ... دیگه در کار نیست

قلبش تصمیم گرفته  عقل رو سرکوب کرده و به جرم اقدام علیه قلب اون رو توی زندون انداخته قلب دیگه دیکتاتوره هرچی قلب بگه همونه ارتش قدرتمندی داره از جنس خون سرخ ...

ولی چرا هنوز پرانتز بازه ؟

حرفش تموم نشده هنوزم داره می خواد داد بزنه از دوری از دوستی و از تندرستی می دونه سخته می دونه اسون نیست می دونه

عقل دیگه پَــــر شده

قلب همه کاره اس ... به نرمی و مهربانی فرشته ای از جنس حریر به نرمی دلی از نام خورشید به پاکی و زلالی اشک

به زیبایی نت هایی ک از دل دفتر خوش بو بیرون میاد

شاید عطر گل رز ... شاید عطر بهار نارنج ... حس می کنم از راه دور

و همچنان پرانتری ک بازه ...

ولی اسمی نداره ...

به نامیِ نام پَــــــــــــــر شده اشکمهر