پیانو انلاین


با کلیک روی دریافت کد شما هم می تونید "پیانو انلاین" رو داشته باشید

با تشکر از وبلاگ پیانو آنلاین

http://pianoonline.mihanblog.com/

من !

دیووانه ای که درگیر جهانی دیووانه شده است

زخم خورده ای که زخم خود را تازه نگاه می دارید

مرده ای که زنده است

زنده ای که مرده است

دیگر نه دل دارد

نه احساس

نه می خواهد بماند نه پای رفتن دارد

نه می تواند دل دهد چون دل گرو دارد

گرو وامی که برای قمار عشق از یک دختر گرفت

وامی که توانایی ای برای پرداختش ندارد

اسایش و امنیتش را به خطر انداخت

تا بتواند زندگی یک عشق را نجاد دهن

هنوز هم مرا نمی شناسی؟

من همانم که کوه های بلند

صخره های سر به فلک کشیده

دریاهای بی انتها

افق های بی کران

حتی فرشتگان جلو پاهای من

زانو می زدند

در پس ارزو های پر شده ای از جنس فولاد

زنگ زده ام

و متنظر یک نفس که فریاد زند

(( دل ، تن ، روح شکسته خریداریم ))


...


اَشـــــ کمهر

چشمه اب روان

چشمه ی اب روان

در پس این کوه های سر به فلک کشیده

در همان شهر که اتش ها

می سوزاند

جان ها را ...

چشمه ی اب روان

سیراب می کند هر رهگذری را

بی چشمداشتی

صاف ... صادق ... زلال

چشمه ی اب روان

به یاد آر

ستم ها

زجر ها

سختی ها

و چه ها که از این مجرمان مردم گونه نکشیده ای ...

ارامشت را با گل آلود کردن قلب زلالت

گرفتند

چه ماهی ها از آن اب گل آلود دزدیدن

همانان که تن غبار گرفته اشان را پاک کرد ...

غبارش برای تو ماند

دلتنگی ...

کنج نشینی ...

خشکیدگی ...

بی دلیل ...

اَشـــــکمهر

آتش

آتشِ زیبا و کوچیک یک نگاه
نگاهی معصوم از همبازی دوران کودکی
نامحرم ...
نفت احساس بر اتش کوچک
شعله ور شد !
نامحرم ...
دل سپردن به آتش . به اغوش کشیدن احساس
نامحرم ...
ابراز مهر ! ابراز یکی شدن
ابراز ما شدن !
آتش بزرگ شد و جنگل دل را سوزاند و هنوزم
نامحرم ...

شب

شب ؛

جامی از مهر و ماه تاب را به سلامتی هم آغوشی من و تو سرکشید

تلخ بود ...

اما مستی آن و شیرینی با هم بودن ... می ارزید به تمام تلخی ها

با این هم اغوشی ، دیگر نه من می ماند و نه تو

من و تو در یک تن خلاصه شد ... ما .

مهر و ماه تاب  ، بر تخت خانه بخت ما بارید

بارانی از خوشبختی

یگانگی

از هارمونی احساس ما

سمفونی ای از سازهای شادی شروع به نواختن کرد.

با باد های سرد پاییز

به رقص اوردنده و آواز شاخه ها

می سپاریم غم هایمان را

به دست خوشبختی.

تا ماه اینه ای باشد به مهر

به ما

به ماه

شب ، از مهر و ماه تاب جام دوم رو به سلامتی ما شدن ها سر کشید

ساقی خود خداست

که خوشبختی را برای ما به هدیه اورده است

مست مست از بودن در کنار هم

اَشـــــکمهر

تنش

- باید زود برسم
این رو نفس زنان با خودش تکرار می کرد
علی چند ماهی بود که عشقش مریمو ندیده بود

مریم امتحان داشت .

به خاطر همین علی گوشیشو خاموش کرده بود که مریم به درساش برسه

شاخه گل های رز توی دستش کم کم داشت پر پر می شد
هوا سرد بود ...
برق زد ... صدای رعد چند ثانیه بعدش تمام فضای شهر رو گرفت
نم نم بارون شروع شد
علی دستشو تو جیبش گذاشت ... با خودش گفت : اره جعبه هنوز سر جاشه
علی می خواست از عرض خیابونی بگذره که مریم اونطرفش منتظر بود
مریم رو دید ...
دیگه چشمش هیچی جز مریمو نمی دید دستشو تو جیبش گذاشت و سرعتشو زیاد کرد
همین که می خواست از عرض یه خیابون بگذره که صدای جیغ مریم تو گوشش پیچید و ...
چشماشو باز کرد خودشو روی تخت بیمارستان دید ... پاش شکسته و باند پیچی شده بود
از شدت درد چشماشو نمی تونست باز نگه داره حتی حرف زدن هم براش مشکل شده بود
مریم بالای سرش گریه می کرد
تا چشم علی رو دید که باز شده محکم علی رو بغل کرد و گفت : دوستت دارم
علی چیزی نگفت دستش هنوز توی جیبش بود ... با خودش گفت : اره جعبه هنوزم سر جاشه
علی که از درد نای حرف زدن هم نداشت دستشو از جیبش در اورد ...
جعبه رو به مریم داد ...

مریم که هنوزم اشک تو چشماش بود در جعبه رو باز کرد و گفت : اره ... با کمال ... میل ... بله


اَشــــکمهر

کنج

به کف دستاش نگاه می کرد

بازم گریه اش گرفته بود ...

با خودش می گفت : این بار واسه چی؟

واسه عشقش ؟

واسه کسانی که دوستش داشتن و زیر خاک بودن؟

واسه تنهاییش؟

واسه درک کسی که بهش می گفت به درگ ؟

خودشم نفهمید ...

بازم تنهاییشو با صدای هق هق تقسیم کرده بود

بازم به یاد هم آغوشی با عشقش بغض کرده بود

دستاشو روی چشماش گذاشت و بازم تنهاییشو با هق هق تقسیم کرد


اَشــــــکمهر

زمانی برای

زمانی برای خاموشی ستاره ها

زمانی برای فرود پرواز ها

زمانی برای مردن

زمانی برای بدون نور زیستن

زمانی برای دوری و دوستی

زمانی برای دلتنگی

زمانی برای همراز بودن با نا محرمان

زمانی برای خنده های اجباری

زمانی برای اشک های دم مشک

زمانی برای بغض های فروخورده

زمانی برای دیدار دوباره یک نگاه

زمانی برای غرش پاییز

زمانی برای اغار پایانی دیگر

زمانی ... زمانی ... زمانی

زمانی برای انتظار !

ما

خاطرات دو نفره زیر باران یخی .

برفِ در کمین

تگرگ پشت میله های احساس

زیر تازیانه مجرمانه نگاه های مردم

باد

سیل حجوم بیگانگان از جنس باد ... نامرئی !

ما در کنار هم دست در دست

شانه به شانه

چشمانم که جز احساس تو ، تن تو ، روح برهنه تو و تو چیزی نمی بیند

پا به پا

سرد ؛ احساسِ به عشق

دیگر من یا تو ، وجود ندارد

ما ...

اَشـــــکمهر