پیانو انلاین
با کلیک روی دریافت کد شما هم می تونید "پیانو انلاین" رو داشته باشید
با تشکر از وبلاگ پیانو آنلاین
http://pianoonline.mihanblog.com/
♥
با کلیک روی دریافت کد شما هم می تونید "پیانو انلاین" رو داشته باشید
با تشکر از وبلاگ پیانو آنلاین
http://pianoonline.mihanblog.com/
♥
(( دل ، تن ، روح شکسته خریداریم ))
اَشـــــ کمهر
در پس این کوه های سر به فلک کشیده
در همان شهر که اتش ها
می سوزاند
جان ها را ...
چشمه ی اب روان
سیراب می کند هر رهگذری را
بی چشمداشتی
صاف ... صادق ... زلال
چشمه ی اب روان
به یاد آر
ستم ها
زجر ها
سختی ها
و چه ها که از این مجرمان مردم گونه نکشیده ای ...
ارامشت را با گل آلود کردن قلب زلالت
گرفتند
چه ماهی ها از آن اب گل آلود دزدیدن
همانان که تن غبار گرفته اشان را پاک کرد ...
غبارش برای تو ماند
دلتنگی ...
کنج نشینی ...
خشکیدگی ...
بی دلیل ...
اَشـــــکمهر
جامی از مهر و ماه تاب را به سلامتی هم آغوشی من و تو سرکشید
تلخ بود ...
اما مستی آن و شیرینی با هم بودن ... می ارزید به تمام تلخی ها
با این هم اغوشی ، دیگر نه من می ماند و نه تو
من و تو در یک تن خلاصه شد ... ما .
مهر و ماه تاب ، بر تخت خانه بخت ما بارید
بارانی از خوشبختی
یگانگی
از هارمونی احساس ما
سمفونی ای از سازهای شادی شروع به نواختن کرد.
با باد های سرد پاییز
به رقص اوردنده و آواز شاخه ها
می سپاریم غم هایمان را
به دست خوشبختی.
تا ماه اینه ای باشد به مهر
به ما
به ماه
شب ، از مهر و ماه تاب جام دوم رو به سلامتی ما شدن ها سر کشید
ساقی خود خداست
که خوشبختی را برای ما به هدیه اورده است
مست مست از بودن در کنار هم
اَشـــــکمهر
مریم امتحان داشت .
به خاطر همین علی گوشیشو خاموش کرده بود که مریم به درساش برسه
شاخه گل های رز توی دستش کم کم داشت پر پر می شدمریم که هنوزم اشک تو چشماش بود در جعبه رو باز کرد و گفت : اره ... با کمال ... میل ... بله
به کف دستاش نگاه می کرد
بازم گریه اش گرفته بود ...
با خودش می گفت : این بار واسه چی؟
واسه عشقش ؟
واسه کسانی که دوستش داشتن و زیر خاک بودن؟
واسه تنهاییش؟
واسه درک کسی که بهش می گفت به درگ ؟
خودشم نفهمید ...
بازم تنهاییشو با صدای هق هق تقسیم کرده بود
بازم به یاد هم آغوشی با عشقش بغض کرده بود
دستاشو روی چشماش گذاشت و بازم تنهاییشو با هق هق تقسیم کرد
اَشــــــکمهر
زمانی برای فرود پرواز ها
زمانی برای مردن
زمانی برای بدون نور زیستن
زمانی برای دوری و دوستی
زمانی برای دلتنگی
زمانی برای همراز بودن با نا محرمان
زمانی برای خنده های اجباری
زمانی برای اشک های دم مشک
زمانی برای بغض های فروخورده
زمانی برای دیدار دوباره یک نگاه
زمانی برای غرش پاییز
زمانی برای اغار پایانی دیگر
زمانی ... زمانی ... زمانی
زمانی برای انتظار !
برفِ در کمین
تگرگ پشت میله های احساس
زیر تازیانه مجرمانه نگاه های مردم
باد
سیل حجوم بیگانگان از جنس باد ... نامرئی !
ما در کنار هم دست در دست
شانه به شانه
چشمانم که جز احساس تو ، تن تو ، روح برهنه تو و تو چیزی نمی بیند
پا به پا
سرد ؛ احساسِ به عشق
دیگر من یا تو ، وجود ندارد
ما ...
اَشـــــکمهر