زاده سرزمین سرد با جاده های خاکی

کوهای بلند و دره های عمیق

زاده شهری که قلب ادمیانش به سردی یخ و به سختی سنگ

دانشجویِ دانشگاهِ عشق

ترم سیزدهم ، واحد های پاسی غم و ایثارِ یک ، در حال گذراندن سکوت محض و تحلیل عشق

واحد های افتاده : عشق بازی

مغشول به خلسه ای بی تو . درامدی بخور نمیر

دوش به دوش با سایه خود در جاده زندگی

به سوی پایانی ناپیدا ...

اَشــــکمهر