شاید فرق من از همون اول مشخص بود چشم سبز ابی و موهای بلوند !
شاید ...
شاید فکر منه چون تنها بچه فامیل از نسل جدید با چشمای سبزابی و موهای بلوند بودم
چیزی از بچگیام یادم نمی اد ولی تا اونجایی ک می دونم خیلی شیطون بودم خیلییییییییییی شیطون طوری ک الآن شیطونی بچه های کوچیک فامیل رو می بینم بزرگان می گن در برابر اشکمهر چیزی نیست
منطقه ای ک توش به دنیا اومدن تقریبا روستایی بود . دقیقا یادمه شیش سالم که شد داییم دنبال یه بز برای پسر داییم ک یه سال از خودم بزرگتر بود می گشت بابای من دنبال خریدن کامپیوتر
آرزو و خواستنی هام بزرگ بودن ولی بابام قدرت خرید یه کامپیوتر رو نداشت تمام اطرافیانم خریدن و من ... 6 سال صبر کردم واسه داشتن کامپیوتر! سال اول دبستان رو مثل همه رد کردم دیگه خوندن و نوشتنم خوب شده بود انشاهای داداش بزرگ ترم رو که سال اول راهنمایی بود می نوشتم
هنوز به ارزوی اولم نرسیده بودم که با گوش دادن اهنگ های شادمهر عقیلی عشق به موسیقی هم اومد . توی همون روزا بود ک بابام یه دوربین یوشیکای قدیمی گرفت ک عاشق عکاسی هم شدم توی تئاتر دبستان هم فعالیت داشتم تک خوان گروه سرود هم بودم
میگذشت هیچی از ارزو هام نرسیده بودم ولی روز به روز بیشتر می شد . نجوم اماتور رو هم دوس داشتم ولی ...
از بابام گیتار خواستم ک ... نشد ک نشد ... تنها یارم توی زندگی ک فوت شد دیگه تنها بودم ...
وقتی تمام اطرافیانم داشتن یکی یکی به ارزو های من میرسیدن دیگه خودم رو هم گوشه گیر کردم
کامپیوتر ...
گیتار ...
رفتن با گروه سرود به جاهای مختلف کشور ...
گروه تئاتر مدرسه ...
من باید دکتر می شدم !
سال دوم راهنمایی بود . آقای جوکار دبیر املا و انشای ما شد .
موضع انشا : یه داستان بنویسید هر چی ک می خواد باشه
من ک تازه داشتم یاد می گرفتم بنویسم یه دفتر 40 برگ رو توی یه روز پر کردم و تحویلش دادم ... من ک به بی صبرانه متنظر جواب بودم ... هفته بعد آقای جوکار عوض شد
تمام همکلاسی هام یه برگه نهایت دو برگه پرکرده بودن ولی من ... شاید تنها شانسم بود تا یه ادم موفق بشم بشناسنم بدونن منم هستم
ولی باید دکتر می شدم!
ولی چون شهر ما هنرستان هنر نداشت مجبور شدم برم تجربی ... ولی به علوم تجربی هم علاقه داشتم ادامه دادم . سال سوم دبیرستان بودم دیگه هم به گیتارم رسیده بودم هم به کامپیوترم تازه یاد گرفته بودم چطوری رمان بنویسم یه طرح خیلی خیلی بچگانه رو تبدیل به یه طرح بزرگ کردم و شروع به نوشتن ...
ولی کی بود ک قبول کنه ؟ از یه دانش اموز دبیرستانی کی رمان قبول می کنه؟ روز به روز بهتر می تونستم بنویسم شعر می گفتم ولی بازم ... از حامی خبری نبود حتی یه ذره حمایت من رو می تونست به اوج برسونه
یه جورایی باید دکتر می شدم ...
من ک می خواستم کنکور هنر هم شرکت کنم کتاب های تجربی رو کنار گذاشتم و کتاب های هنر رو می خوندم . البته بازم از روی بی کاری و نداشتن سرگرمی
خلاصه دفتر ازمون ازاد رو هم گرفتم ... کنکور شرکت کردم ... سراسری هنر و ازمون ازاد قبول شدم . داشتم به عشقم می رسیدم یعنی می شه برم دانشگاه هنر های زیبا تهران
نــــــــــــه حالا ک دکتر نشدی باید مهندس بشی ... بازم از کسانی توقع حمایت داشتم زیر پامو خالی کردن منم مهندس شدم !
آرزوی من به کام دیگران هر ارزویی کردم قبلش دیگران بهش رسیدن . همین
پایان